Thursday, May 1, 2008

Yashar Ahad Saremi

____________

Josef Sudek - Detail wtih Baroque Wing, 1951-1953
____________
یاشار احد صارمی
کلاغ آبی  می نشیند و عرب کور با خودش می خواند. ه


عشق چهارپا دارد با سری لیلا.ج
گلویی کبود و این صدای باران برای تو شاید ساز نباشد
در چشم هایش صحرای سوزان و پا برهنه روی این کلمه های جادو...م
هوم ...ه
و بوی شیر تازه از دامن سفیدش

در عهد شما بال داشت عشق. ادامه ی مخفی همه ی شکارها. با هزار و یک اسم . خنجر کابلی ، تیغ هندی ، تاجش کج و دور کمرش شالی سرخ و لبهایش مهر سلطانی بر صندوق جواهرات . مهمانی که می داد مرده ها را هم می گفت پاشوند بیایند دور آتش. بوی شبهایش عنبر و زعفران ، خود زیزفون دیده بود با این همه چشمش .هوم ... !ج

بی بال و رنگ پریده حالا زیر ابری می خواند و صدایش یش یش یش یش .ج

چقدر از همدیگر می ترسیم .ج
چقدر این چشم ها به ما می اید .ج
چقدر این دست ها لجوج و بازیگوشند.ج
چقدر یواش یواش می میریم.ج
چقدر این صدای کشنده ی عشق خش خش می کند.م
چقدر این دیر گیر می دهد و دریا در دریا غرق می شود. ه




عشق داستانی دارد با سری لیلا .ه

زیر ابری گریه می کند و اشک هایش یش یش .ه

گلویی که با دست های تو ...ه
من چشم هایم را می بندم


اتاق مرگ پر از برگ های غار است عزیزم
پر از پرهای ُپر از چشم
و بوی قرمزی گرم از چکه چکه ها ی مُعاشقه

هوم ...
ه

عشق هزار و یک تن دارد با سری لیلا








_____________________

Kalagh-e Abi Va Arab-e Kur by Yashar Ahad Saremi by Xuxanov

_______________

2 comments:

مینون صرت said...

شعر زیبایتان از سقف سوراخ سوراخ جانم ، چکه چکه اندرونی هایم را گداخت / انگار از خوابی هزار ساله بر خاستم/ دست مریزاد

Anonymous said...

عشق سرخ انگار خيلي انگار و باز