Friday, April 1, 2011

Azita Ghahreman

_________________


Ryuichi Yahagi -Resonancia del Chile Mexicano - 2010
_________________________

آزیتا قهرمان


جلسه هیپنوز در مطب دکتر کالیگاری


نه آبی بود عشق نه سرخ ه ه نه خاکستری ه ه اتاقی سیاه با مقرنس طلا ه ه تودوزی مخملِِ ِشرابی ه ه دستگیره های مذاب و دیواره های تاشو رو به دریا
سلام و کلاغ ها ی رنگی در یک هوای قدیمی
سلام و شعله ها
و صحنه را دودی ملایم می گرداند

حدود جغرافیایی این خواب از خط چندم؟
ه ه مبهم است !!ه
و از اینجا رود ه ه تاریک گذشت ه ه سرود قایقرانان ولگا ه ه خور خور پاروها در سینه ام ه ه مرد روسی با چکمه های گِلی
زیری گچ در نامه های بی سطر
گل سرخ در نت های بالارونده

گذشتی

قطاری مرا به داخائو می رفت
ه ه دوچرخه ای از تماشاخانه بی صاحب برمی گشت
ساعت چپ کوک و مست در گردنه
ه ه کاغذها و برف ه ه و اینهمه کشته ی زخمی
پیراهنت کف اتاق ولو
ه ه و برهنگی چقدر شاعرتر !!ه

رفتار این رابطه تا کجا پیچ می خورد
ه ه لغزیده است ؟ه

لبه دنیا را برگردان روی لبم
ه ه پشت الفبا سد و درحاشیه ه ه آبشار
بکش تا باریکه های اینجا صدا را
فارسی شاید دیوانگی بلد شود ه ه دهان ِنهنگ ه ه پیدا کند
تیمارستان شن از شیب زبان و قاب شیشه ها بریزد
شبانه درخت ها یاغی و آتش رو به سال ها
روی قایق های شناور در خون
ه ه حکاکی فیل ها در استخوانم ه ه مورچه های فربه از بوی مردگان
عشق آوار وآهسته
ه ه گذشتیم ه ه گذشت
جوری که قطره ها از گلو ...
ه ه لکه های نوراز تو
کلمه ها دورم بازو شدند
ه ه بازی مان ه ه گرم بود

بیابان با چه شگردی روایت ورطه هاست ؟
ه

تاریکی ِ هرچه پلک می زدم
ه ه هیچکس ه ه ظلمات ویزویز ه ه سطرهای لبریز
وقتی شاخک هایش
ه ه روبه سنگ کج وماه روی آسمان ه ه جواب ِزنگوله ها نبود
در نفس زنانم
ه ه مردی در معاشقه با خویش
کم کم راه می شدم درچاه ه ه لیز باز می آمدم بالا
دراتاق عکس های عتیق
ه ه آسانسوردکمه هایش فلج ه ه معلق در آسمان ِِهفتم
زاویه دوزخ و هرچهل طوطی ِخمیده دریک کتاب
ه ه بی اسم وبی طلسم

و نشانی چه فلش هایی برای رسیدن به سمت ما دارد ؟
ه

اینجا کجاست
ه ه ای عزیزم ؟ه
چشم بندسیاه را باز کن شاید رسیده ایم ؟ه
شایداین بوی غول تنهاست ؟ ه ه توی قوطی کبریت
این اتاق بدقلق با آینه و طاقچه های مخفی
ه ه کلید را بچرخان ه ه شاید بالاتر ه ه دندانه ها کمی به راست ه ه فشار بده

این مکعب شاد نشتی دارد
ه ه پهلویش چکه ه ه دیوارش ترک
هرچه برهنه تر
ه ه دورتر از پرت ه ه راه می رود با خودش
و یک مسیر چپ اندر قیچیِ ِزیرآب
ه ه بی سقف و ثانیه
در احوال توو به توو
تا خورده
ه ه تنگ ه ه توی تویی که منم حالا




______________________

0 comments: