Tuesday, January 1, 2013

Yashar Ahad Saremi

_________________ 

یاشار احدصارمی
________________
سَماشا
“I like you; your eyes are full of language.” Anne Sexton 

رود تا رود را ببیند  به نفس نفس می افتد مگر نه
 از دستِ کهرُباها دست و پایش را این طوری گم می کند سرِ دنیا گیج می رود

پس این لاله ی تاریک که در ذهنم  مثلِ یلدای چشم های تو آیا
و
هاله ی حروف ای چشم
ه ه "واو" خودِ الف است و پاره پوره هایم در آب
صدای عِشقائیل و در سرخیِ  خواب ه ه رقصی با پاهایِ  زنی شبیه زنی آن طرفِ گل های گمنام
یواش و بارها بارها چه راهِ خوشبویی!!ه 
ای آینه چقدر جایت اینجا خالی ست حالا



رود تا رود را ببیند بوتیمار می شود مگر نه
با هشت دست می افتد به جانِ مُرکبُ و کاغذ
ه ه این در را می آورد اینجا باز می کند
 با سر می افتد تهِ سوراخ خرگوش وُ ماه در من شلپ!ه
 ای آینه همه را لطفا نشان بده
این جانورِ هورانگیز وعنقریب آوازِ عجیب آتش  
هلهله یِ حروف ای چشم
ه ه "واو" خود قاف است
 و بویِ یاسمن از پشتِ گوشم
من محوِ نحوم امشب و
باز زُهره ی شورانگیز



در تارپودم سرنوشت : دایره ها ی باستانی

داستانی با آدمک ها و  همه چیز مثل ابر
اینجایم برف ببارد می خواهم  - خوابیده ام را می بینی؟ه
آنجایم سروهای واقعی
ه ه آه ای امام عمیق شرابِ سرخاب کجاست
آن عشقِ هزار فن  که در سَلسَبیل عروس آب ها بود

پس این دری که خود به خود باز می شود خود به خود آیا

ای آینه فقط به یاد آره ه آنجا بر ما چه گذشت؟ ه
  آن سگ گرسنه و هار کجا شد؟ ه
همدیگر را می کُشتیم و می گشتیم
همان اول استخوان هایمان  را شکست ه ه خندیدیم
 همان اول این طوری سرمان گیج رفت وُ چشم های حروف ای چشم
ه
"واو"
خودِ منم

 رود تا رود را ببیند از تهِ دل خواب می بیند مگر نه ؟ه
____________________



_______________ 

No comments: